اسكندر بيگ تركمان

479

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

از هيچ گوشهء آن ملك بانگ مخالفى بلند نشد و چون پرتو اينخبر بر پيشگاه ضمير انور نواب سكندر - شأن تافت بنابر آنكه در مقام احياى خانوادهاى قديم بودند و ديگر مصلحتهاى ملكى منشور ايالت سيستان بسعى محمد خان تركمان بنام او فرستادند . اما چون آوازهء حكومت او بقندهار رسيد و هنوز منشور حكومت از درگاه معلى نرسيده بود عرق حميت حمزه بيك به حركت آمده ميرزائيان نيز حكومتگاه عم خود بديع الزمان ميرزا را در تصرف ملوك كه هميشه شيوهء ملازمت مسلوك ميداشتند نتوانستند ديد لشكر قندهار و توابع را جمع نموده با گروه انبوه متوجه سيستان شدند و چون به شهر كهنه سيستان و دو فرسخى جزيرهء پشت [ 327 ] زره كه محكمه و سقناق ملك محمود و ملكزادگان و اميران سيستان بود نزول نموده مشاهدهء استحكام جزاير و كثرت شجعان ولايت نيمروز كردند حمزه بيك مراسلات مشعر بر اصلاح جانبين و دفع مناقشهء ما بين در قلم آورد از زمره ملوك ملك غياث الدين محمد عم ملك محمود به خدمت ميرزائيان شتافته بعد از قيل و قال بسيار بدين قرار يافت كه مظفر حسين ميرزا مخدره كه در سراپرده عزت ملك محمود پرورش يافته بود بحبالهء نكاح آورد و دختر حمزه بيك را ملك جلال الدين پسر ملك محمود در سلك ازدواج كشد و سيستان را بملك محمود مسلم داشته مراجعت نمايند كه او نيز در ازاء آن هميشه نسبت بميرزائيان طريقهء موافقت و متابعت مسلوك دارد ملك محمود بصوابديد مذكور عمل نموده فيما بين امر مصاهرت وقوع يافت مظفر حسين ميرزا مسرور و شادمان از سيستان بجانب قندهار مراجعت نمود . اما اين معنى موجب كلفت رستم ميرزا از برادر شد چه قرار داد خاطر چنان بود كه چون الكاء رستم ميرزا نسبت بالكاء برادر بسيار محقر است و وفا بمعاش او و برادران نميكند سيستان را به تصرف درآورده اضافهء الكاى او سازد حال آنكه بنابر وصلت مذكور و اطاعت و انقياد ملك و مملكت سيستان نيز فى الحقيقه ضميمهء قندهار شد . مجملا اسباب كلفت ميانهء برادران آماده گرديد درين اثنا جمعى از اويماقات قزلباش و اكراد بر مزاج مظفر حسين ميرزا راه يافته قصد حمزه بيك نمودند و چون جناب ميرزا از زيادتى اقتدار و استقلال حمزه بيك و بىدخلى خود بتنگ آمده بود سخنان آن جماعت را بسمع رضا اصفاء نموده تجويز قتل او كرد حمزه بيك از اين معنى آگاه گرديده از قندهار خود را به زمين داور رسانيد و رستم ميرزا را برداشته متوجه قندهار شد از آن جانب مظفر حسين ميرزا با لشكر آراسته از قندهار بعزم جنگ استقبال برادر نموده در كنار رود ارغنداب ميانهء ايشان جنگ عظيم بوقوع پيوست در اثناى محاربه جمعى از لشكريان مظفر حسين ميرزا كه با حمزه بيك متفق بودند از حملهء دليرانهء مردم رستم ميرزا روى از جنگ برتافته بصوب فرار شتافتند از اين جهت تزلزل باحوال سپاه مظفر حسين ميرزا كه اضعاف مضاعف لشكر زمين داور بود راه يافته از فوج قليل شكست خورده بجانب قندهار مراجعت نمودند و رستم ميرزا و حمزه بيك به ظاهر شهر آمده دروازهء ماشور را لشكرگاه ساختند جمعى از ريش سفيدان اويماقات در مقام رفع كلفت ميرزا و حمزه بيك درآمده غبار وحشت كه ميانه ارتفاع يافته بود به آب عهود و مواثيق فرو نشانيدند و فيما بين صورت معاهده و پيمان بميان آمده و رستم ميرزا طوعا او كرها رضا بمصالحه مذكور داده بالكاء خود بازگشت و حمزه بيك به شهر رفته بدستور سابق بامر وكالت ميرزا و دارائى قندهار مشغول شد و تا سه سال من حيث الاستقلال بامور ملك و مال و خدمت